تبليغاتX
دنیای زشت
میگم اون اولا که وبلاگ زده بودیم ببخشید سلامشعر داستان چیزای طنزم مینوشتیم اما حالا فقط شده جوک جک جوک خوب کجا بودیم؟/؟  آهان میخواستم بگم اینجوری  خیلی وقته اینجا مینویسیم قبلا  کسایی  میمودن الان دیگه نمیان کسانی هم نمیمدن ولی الان میان  ولی  یک  نقطه مشترک همشون دارند و داشتند اونم اینه که هیچ کدوم نظر نمیدادند  اینم یه شعر طنز  نامردی  نکن برا این نظر بده...

گردي نيشت
دودي نيشت
مي نشينم لب جو !
من دماغم چقدر مي خارد !
و ندارم حالي،
كه بخارانمش!
زير لب ميگويم:
شيگال (سيگار) من پس كو؟
و چرا اين بافور،
اينقدر شنگين اشت؟
پاشباني ز سر كوچه پاييني ما ،
نفله اي را دارد
با خودش مي آرد!

امّا انگار كه او يك آشناشت!
واي انگار كه او داش حشن اشت،
دشتبندي دارد او در دست!

چيزهايي مي دانم
مثلا مي دانم من كه حشن
داده من را هم لو
و من خشته ز بس بي حالم
نتوانم كه خورم جم به جلو!

چند شاعت ديگر
من به همراه حسن
و دو مشقال حشيش
و به همراه پليش،
مي روم سوي ستاد

برای اینکه خلی از لطف نباشه یه چند تا جکم براتون میگم

لره ميره مسافرت بعد از هفت ماه برميگرده در خونشون رو ميزنه ميبينه داداشش با يه ريش هفت هشت سانتي مياد دم در ، حسابي مي ترسه ميگه كسي طوريش شده داداشه يه نگاهي مي كنه ميره كنار . لره مياد بره تو ميبينه داداش دومش با يه ريش يه وجب و نيمي مياد جلوش . باز لره مي ترسه ميگه كسي مرده ، داداشه يه نگاه معني دار ميكنه مي ره كنار . لره ميره تو ميبينه باباش با يه ريش با زير ناف نشسته ، ديگه لره حسابي مي ترسه ميگه بابا ترو خدا كسي طوريش شده مادر طوريش شده . بابا ميگه : پسر اي كاش ننت مي مرد . اي كاش بابات مي مرد ، آخه براي چي ريش تراش رو با خودت بردي

 

دو تا تركه دو تا گاو ميخرن، ‌اولي به دومي ميگه: حالا چي كار كنيم كه گاوامون با هم اشتباه نشن، دومي ميگه: تو دست به گاوت نزن، من يه گوش گاومو ميكنم. بعد از چند وقت، ‌گاو اولي هم گوشش گير ميكنه به يه جايي كنده ميشه. ايندفعه ‌دومي ميگه: تو دست به گاوت نزن من دم گاومو ميكنم. از قضا بعد از چند وقت دم اون يكي گاوه هم كنده ميشه. خلاصه هي اولي ميزنه يه جاي گاوشو ناقص ميكنه، اون يكي گاوه هم همون بلا سرش مياد. آخر سر اولي شاكي ميشه به دومي ميگه: اصلاً سفيده مال من سياهه مال تو

 

يه تركه و يه آمريكاييه و يه انگليسيه داشتن تو يه كنفرانس علمي در باره پيشرفتهاي علمي كشورشون صحبت ميكردن. آمريكاييه ميگه: ما يه موشك ساختيم كه دقيقا وسط ماه فرود مياد. ميگن: دقيقا وسط ماه؟! ميگه: نه، حدوداً يه وجب اينورتر. بعد انگليسيه مياد ميگه: ما يه سفينه فرستاديم وسط مريخ. ميپرسن: درست وسطش؟ ميگه: نه، تقريباً يه وجب اينورتر. نوبت تركه ميرسه، هر چي فكر ميكنه چيزي به نظرش نميرسه، آخرسر ميگه: ما تو كشورمون با چشمامون غذا ميخوريم! همه ملت كف مي‌كنن، ميگن يعني چي، مگه ميشه؟ يعني واقعا با چشماتون غذا ميخورين؟! تركه ميگه: نه، حدوداً يه وجب پايين تر

 

يارو ميره خونه تركه ميبينه با كت و زير شلواري نشسته .يارو ميگه :چرا كت پوشيدی تركه ميگه :شايد مهمون بياد . ميگه خب يگه چرا زير شلواري پوشيدي ؟ تركه ميگه: خب شايد هم نياد

 

به تركه ميگن آرزوت چيه . ميگه : اينكه اردبيل بشه پايتخت به ما بگن بچه تهرون

 

يارو زنش دوقلو زاييده بود ميره بيمارستان پولش رو حساب كنه . ميگه آقا ارزونتر حساب كن هر دو تا ش رو ببريم

 

تركه عمله ساختمون بوده يه عالمه بلوك گذاشته بوده روي دوشش ميبرده طبقه بالا. سركارگر بهش ميگه خب چرا با فرقون نمي بري . تركه ميگه : سري قبل با فرقون بردم ميله هاش دوشم رو اذييت كرد

 

تركه ميره بقالي . ميگه : آقا بي زحمت نيم كيلو پنير بدين . فروشنده ميگه : آقا شما ترك هستين . تركه ميگه بله ولي از كجا فهميدين. فروشنده ميگه از لهجتون . تركه حسابي بهش بر مي خوره ده سال ميره خارج و حسابي لهجش عوض ميشه بعد برميگرده ميره همونجا ميگه آقا بي زحمت نيم كليو پنير بدين . فروشنده ميگه : آقا شما ترك هستيد . تركه ميگه بله ولي از كجا فهميدي من كه لهجه ندارم . يارو ميگه آخه اينجا پنج ساله كه بانك شده

 

يه هواپيما بويينگ روي قبرستان تبريز سقوط ميكنه چند ساعت بعد اخبار اعلام ميكنه : با كمك مسيولين نجات تا كنون حدود 254321نفر كشته پيدا شده و درجسجتوي بقيه مسافرين هستيم

 

کسی که گوش شنوا ندارد ،هرگز توصیه هایی را که زندگی هر لحظه به ما میکند نمشنود (خاطرات یک مغ پائولو کوئلیو)

نوشته شده توسط نمی دانم  | لینک ثابت |

من که میگم دنیا داره به آر میرسه میدونی چرا؟؟ قبلا وقتی  آپ میکردی به دوستات یا همون  پیوندات خبر میدادی  اکثرا میومدن حالا یه نظر هم میدادن حالا دیگه هیچی اصلا  برا هرکی نظر میدی  کثر شان میدونن  به وبلاگت بیان یا میان ولی نظر نمیدن ولی بیشتر نمیان در این وسط فقط  وبلاگ دخترا اینجوری نیست چون  هر کی میاد  اینترنت  اول یه سر به وبلاگ دختر خانوما میزنه ببینه آپ کردن یا نه؟؟  اگه دروغ میگم بگو دروغ میگی دختری که یه پست داده  تعداد  نظراتش ۱۰۰۰ حالا اون پسری  که این همه برا وبلاگش  زحمت کشیده تعداد بازدیدا ۱۰ نفر  حالا این جوکا رو بخونید هر  کی دوست داره تبادللینک کنه خبرمون کنه ...

تركه رفته بوده تماشاي مسابقه دو و ميداني، وسط مسابقه از بغليش ميپرسه: ببخشيد، اينا واسه چي دارن ميدون ؟! يارو ميگه: براي اينكه به نفر اول جايزه ميدن. تركه ميخنده فكر ميكنه، ميپرسه: پس بقيشون واسه چي دارن ميدون؟

 

از تركه ميپرسن: به نظر شما اگه آمريكا افغانستان و عربستان رو بگيره، به كره و چين هم حمله كنه تكليف ايران چي ميشه؟ تركه ميگه: ايلده چي ميشه نداره كه، ايران ميره جام جهانی ؟؟!!!

 

تركا ميان يه شعر بسازن كه فارسا رو مسخره كنن، ميگن: تركا گل پسرن فارسا تركِ خرن

 

تركه داشته خاطره تعريف ميكرده، ميگه: ما سال چهل و نه با دو نفر دعوامون شد، ‌البته سال چهل و نه دو نفر خيلي بودا ؟؟؟!!!!

 

يك تركه اسلحه ميزاره رو سرش و شليك مي‌كنه بعد از يك ساعت مي‌ميره . از دكتر مي‌پرسن چرا بعد از يك ساعت مرد . مي‌گه آخه تيره داشته دنبال مغزش مي‌گشته

 

تو اردبيل معلمه از شاگردش ميپرسه: دو دو تا چند تا ميشه؟ پسره ميگه: شونزده تا! يارو شاكي ميشه، ميگه: همين خنگ بازيا رو در مياريد كه ملت ميگن تركا خرن! دو دو تا ميشه چهارتا، ديگه اگه خيلي بشه، ميشه هشت تا ؟؟!!!!!!

 

تركه سوار آسانسور ميشه، ميبينه نوشته‌: ظرفيت 12 نفر. باخودش ميگه: عجب بدبختيه‌ها! حالا 11 نفر ديگه از كجا بيارم؟

 

 تركه ميره شكار خرگوش، صداي هويج در مياره!

 

تركه زمين ميخوره، براي اينكه سه نشه تا خونه سينه خيز ميره!

 

يه بار تو آبادان مسابقه تقليد صداي داريوش برگزار ميشه، داريوش مياد چهارم ميشه

 

تركه و تهرونيه دعواشون ميشه، ميبرنشون كلانتري. افسرنگهبان از تهرونيه ميپرسه: اسمت چيه؟ يارو با  بيخيالي ميگه: فِري... افسره حسابي چپ و راستش ميكنه، ميگه: بي پدر فكر كردي اينجا خونه خالست خودموني شدي؟ گفتم اسمت چيه؟ تهرونيه كه حساب دستش اومده بوده ميگه: فريدون قربان! افسره برمي‌گرده به تركه ميگه اسم توچيه؟! تركه اسمش قلي بوده، يكم فكر ميكنه بعد  با ترس جواب ميده: قوليدون!

 

تركه ميره كله پاچه فروشي، يارو بهش ميگه: قربون چشم بگذارم؟ تركه ميگه: نه آقا! حداقل صبر كن من برم قايم شم!

 

يارو تركه تو جبهه پشت ضد هوايي بوده ميزنه يه هواپيما رو ميندازه. خلبانه با چتر نجات ميپره بيرون، تركه ميگه: بچه‌ها در رين صاحابش اومد

 

كه 19 تا بچه داشته،‌ بهش ميگن: چرا يك بچه ديگه نمياري، رُند شه؟! ميگه: فرزند كمتر، زندگي بهتر!

 

دو تا تركه ميرن يك رستوران كلاس بالا، ‌دو تا كوكا سفارش ميدند‌، بعد هم يكي يك ساندويچ از كيفشون درميارند، ‌شروع مي‌كنند به خوردن. گارسونه مياد ميگه: ‌ببخشيد،‌شما نمي‌تونيد اينجا ساندويچ خودتونو بخوريد. تركا يك نگاهي به هم مي‌كنند، ‌ساندويچاشونو باهم عوض مي‌كنند!

 

تركه 10 تومن ميندازه تو صندوق صداقات، هنوز دوقدم رد نشده بوده،‌ يك ماشين ميزنه بهش، درب و داغونش ميكنه. همون وقت يك باباي ديگه‌اي داشته يك پولي مينداخته تو همون صندوق، ‌تركه با حال زار پاميشه، ‌ميگه: آقا پولتو اونتو ننداز، اون صندوقش خرابه

 

تركه زنگ ميزنه خونه دوست دخترش،‌ باباي طرف گوشي رو برميداره، هول ميشه ميگه: ‌ساعت شانزده و پنجاه و چهار دقيقه

 

كرده تو كردستان پونزده نفرو مي‌كشه، تو دادگاه به حداكثر مجازات محكوم ميشه. مي‌گيرن شلوارشو درميارن،‌ پاش استرچ مي‌كنند

 

 مامانه داشته واسه بچش لالايي ميخونده. بعد از يه ربع، بچهه ميگه: خوب مامان خفه شو ميخوام بخوابم!

 

عربه ميره مغازه با لهجه ميگه:‌آقا رُبععع دارين؟ يارو ميگه:‌ داريم، ولي نه به اين غليظي!

 

 تركه ميفته تو جزيره آدم خورا، آدم خورا مي‌گيرنش، رئيسشون ميگه: اينا رو پوستشون رو ميكنيم باهاش قايق درست ميكنيم. تركه هم يه چاقو ور ميداره مي‌گذاره رو شكمش، ميگه: جلو نيايد وگرنه ‌قايقتونو سوراخ ميکنم

 

يه جايي جشن بوده، تركه همينجوري ميره تو و شروع ميكنه به رقصيدن و بخور بخور. يكي ازش ميپرسه: ببخشيد! شما رو كي دعوت كرده؟ تركه ميگه: من از خونواده عروسم. يارو ميگه: ببخشيد، ولي اينجا جشن تولده

 

تركه تو مسابقه بيست سوالي شركت ميكنه، قبلش بهش ميگن جواب بيسكويته، ولي تو همون اول نگو، اولش يه چند تا سوال كن كه ضايع نشه. تركه ميگه باشه و ميره تو مسابقه، ميپرسه: آقا، يك كويته؟! يارو ميگه: نه. ميگه: دوكويته؟ همينجوري ميگه تا ميرسه به نوزده كويت! يارو ميگه: من يه راهنمايي بهتون ميكنم، با چايي هم ميخورنش. تركه ميگه: آاااهان پس بگو، ‌قنده؟

 

تركه ميره امام رضا احساساتي ميشه ميگه:‌ امام علي قربون لب تشنت برم پس كي ظهور ميكني؟

 

يارو زبونش ميگرفته ميره داروخونه ميگه: آقا اشپيل داري؟ ميگه: اشپيل ديگه چيه؟ ميگه: بابا اشپيل ديگه. يارو ميگه: يعني چي؟  درست تلفظ كنين من بفهمم. يارو ميگه: بابا جان اشپيل، ديگه! يارو ميگه: آقا من كه نميفهمم شما چي ميگين، بگذارين به همكارم بگم شايد اون بفهمه. رفيق يارو هم زبونش ميگرفته، مياد. بهش ميگه: آقا اشپيل دارين، يارو هم ميره براش يه چيزي مياره بهش ميده و ميره، بعد همكاراي يارو ازش ميپرسن: اين چي ميخواست؟ ميگه: اشپيل! ميگن: بابااين اشپيل ديگه چه كوفتيه!؟ اصلاً برو يكم از اين اشپيل ور دار بيار ببينيم چيه. يارو ميره و بر ميگرده ميگه: اشپيل تموم شد

 

تركه ميره تو خواربار فروشي ميگه: نيم كيلو پنير بدين، يارو بهش ميگه: ببخشيد، شما تركين‌؟ ميگه: از كجا فهميدين؟ ميگه: از لهجتون. تركه با خودش ميگه: من بايد اين لهجمو درست كنم. پا ميشه ميره خارج بعد از ده سال برميگرده، ميره همون جا ميگه: آقا نيم كيلو پنير بدين. يارو باز ميگه: آقا شما تركين؟ ميگه: اِاِا... از كجا فهميدي؟ مگه من هنوز لهجه دارم. يارو ميگه: نه، ولي آخه اينجا پنج ساله كه بانك شده!

 

تركه تو اتوبوس واستاده بوده، يهو ميبينه بند كفشش بازه. به كنار دستيش ميگه: آقا قربون دستت، ‌يك دقيقه اين ميله رو نگردار من بند كفشم رو ببندم!

 

به تركه ميگن: ‌نظرتون راجع به سريال امام علي چيه؟ ميگه: خيلي عاليه، فقط اگه ميشه يخورده قطام شو بيشتر كنيد!

 

تركه رفته بوده استخر، مسؤول اونجا مي‌خواسته واسه شاشيدن تو آب جريمش كنه. تركه داد و بيداد مي‌كنه كه:‌  خوب بابا همه تو آب مي‌شاشند! يارو ميگه: ‌آره، ولي نه از رو دايو!

تکيه بر دوست مکن محرم اسرار کسي نيست ما تجربه کرديم کسي يار کسي نيست

نوشته شده توسط نمی دانم  | لینک ثابت |

مادر 2007/7/5 20:25
اولا سلام دوم سلام سوم سلام  خوبید خوشید چه خبرا امروز  روز بدیه میدونی چرا  چون باید جیبت رو خالی کنی واسه مامانت یه هدیه بخری(خوش به حال خودم) با  یه  جمله مهم اینه که آدم به یاد  مامانش باشه جیب خودمو  خالی نمیکنیم  فقط میگم مامان روزت مباراک همین . توصیه میکنم امتحانش کنید احتمالا موثر واقع میشه  ولی خداییش  روز مادر به همه مادرای عزیز  مادر بزرگا که عزیز ترن و خلاصه همسران این حرفت تبریک مبارک صد سال به این سالا خلاصه مطلب این که روزتون مبارک صد سال زنده باشید پسراتونو  داماد کنید حالا از همه حرفا گذشته روز مادر مبارک (خوب بابا  فهمیدیم دیگه )چه خشن

 

این روز عزیز و فرخنده رو به تمام مادرای دنیا  به خصوص  مامان خودم تبریک میگم

roz madar

 

 

نوشته شده توسط نمی دانم  | لینک ثابت |

جوک یعنی جوک 2007/7/3 15:18
سلام  اگه دروغ میگم بگو دروغ میگی: زمستون همه دوست دارن درساشون تموم بشه خلاصه کلی  برنامه میچینن این کارو میکنیم اون کارو میکنیم خلاصه  وقتی  امتحانا تموم شد  ملت الاف میشم چی کار کنیم  چی کار نکنیم خلاصه این داستان ادامه دارد ...

به نظر من تشریف بیارین اینجا جک بخونید بخندید ...

به تركه ميگن دو تا كلمه بگو كه مخالف هم باشن، ميگه انجير با زنجير،ميگن اينا چه ربطي بهم داره ، ميگه اگه پول نداشته باشي ان جيرت مياد ولي اگه پول داشته باشي زن جيرت مياد!!! گ

 

 

تركا ميگن برا چي به ما ميگيد خر .... من اثبات ميكنم كه تركا خرن .
يه روز حسن باكنك مخره بعدش ميتركه ......... اينو به صورت يك معادل مينويسيم
حسن باكنك خريد=بادكنك حسن تركيد ..... بعد مثل هم ها رو ساده ميكنيم
خريد=تركيد حالا يد رو هم پاك كنيد ميشه چي
خر=ترك

 

مرد:وقتي دعوامون ميشه چرا عصباني نمي شي؟ زن : خودمو کنترل مي کنم . مرد: چه جوري؟زن کاسه توالت رو مي شورم . مرد : چه ربطي با دعواي من و تو داره ؟ زن :آخه با مسواک تو ميشورمش.

 

فارسه هار میشه ، ميره مشهد خودشو با قفل و زنجير ميبنده به پنجرة فولادي و كليد رو هم قورت ميده، ميگه: تا شفا نگيرم نميرم! بعد يك ساعت خبر ميرسه كه تو حرم بمب گذاشتن، فارسه يك كم چنگ و پا ميزنه، بعدِ يك مدت زوزه می کشه : يا اصحاب کهف این من سگ رو تبدیل به آدم کن منو از دست اين امام رضا نجات بده

 

به يکي ميگن يك معما بگو، ميگه اون چيه كه زمستونا خونه رو گرم ميكنه تابستونا بالاي درخته ؟! يارو هرچي فكر ميكنه جوابشو پيدا نميكنه، ميگه: نميدونم، حالا بگو چيه؟ همون يکي ميگه بخاري! يارو كف مي‌كنه، ميگه: باباجان بخاري زمستونا خونه رو گرم ميكنه ولي تابستونا چه جوري بالاي درخته ؟ باز هم همون يکي ميگه: بخاريِه خودمه دوست دارم بگذارمش بالاي درخت!

 

يه پيرمرده و يه پيرزنه و يه پسره و يه دختره تو يه كوپه قطار با هم بودن،‌ قطار ميره تو تونل و همه جا تاريك ميشه،‌ يهو يه صداي ماچ و بعد هم يه صداي كشيده مياد! قطار از تونل مياد بيرون همه نشسته بودن سر جاشون. پيرزنه با خودش ميگه: عجب دختر متين و باحياييه! با اينكه جوونه و دلش ميخواد ولي به كسي راه نميده، تا يارو بوسيدش ، گذاشت زير گوشش! دختره با خودش ميگه: عجب پيرزنه نجيبيه! با اينكه سنش بالاست و كسي تحويلش نميگيره، بازم نميذاره كسي ازش سوء استفاده كنه. پيرمرده هم با خودش ميگه:‌ بابا عجب بدبختيه‌ها! يكي ديگه حالش رو ميكنه ما كشيده رو مي‌خوريم! پسره هم با خودش ميگه: چه حالي ميده آدم كف دستش رو ببوسه محكم بزنه تو گوش بغلي!

 

خشايار و بهروز خالي بند را ميبرن جهنم ، اما وسط راه ميگن به شما يه آوانس ميديم ،، ميگن چيه ،ميگن اينجا 2 نوع جهنم داريم يکي جهنم ايراني ها يکي جهنم خارجي ها ، ميپرسن فرقش چيه ، ميگن تو جهنم خارجي ها هفته اي يک بار قيـر داغ ميريزن تو دهنتون اما تو جهنم ايراني ها هر روز ،،،، خلاصه خشايار ميگه من ميرم تو جهنم خارجيا و بهروز هم مياد تو جهنم ايرانيا ..... يه چند ماهه بعد خشايار ميبينه خيلي ناجوره اينجا ميگه بيچاره بهروز خالي بند که هر روز قير ميخوره ، خلاص ميره ميبينه بهروز با رفيقاش نشستن دارن حال ميکنن و چاخان خبري هم از قير داغ نيست ،خشاياره ميگه جريان چيه ، مگن بابا اينجا آخه جهنم ايراني هاست يک روز قيرش نيست ، يک روز قيرش هست قيفش نيست ، يه روز دو تاش هست يارو نمي ياد سر کار

 

روز سه تا خانوم مرغه به هم میرسن اولی میگه چه روزگاری شده ، دیشب تو کیف دخترم یه عکس جوجه خروس پیدا کردم ..... دومی ميگه این که چیزی نیست یه روز دیدم دخترم تو خیابون داره با یه خروسه ميگه و ميخنده .... سومی ميگه اینها که چیزی نیست من دیشب تو کیف دخترم یه تخم مرغ پیدا کردم

 

يه برره ای میمیره ، شب اول قبر ۶۲ تا فرشته میان سراغش. ۲تاشون سوال می کردن .... ۶۰ تاشون حالیش می کردن

 

تركه تا ده سال براي مادرش عزاداري ميكرد و همش گريه ميكرد . بهش گفتند : آخه چقدر گريه ميكني ، ده سال گذشته گفت: "آخه
هر وقت يادم ميافته كه موقع خاكسپاريش چه دست و پايي ميزد جيگرم آتيش ميگيره

 

بچه : پدر ، لوازم منزل كليه داره د
پدر : نه پسرم د واسه چي همچين فكري كردي د
بچه : آخه توي روزنامه نوشته بود : كليه لوازم منزل به فروش ميرسد د

 

رئيس دستور داد تمام اسناد و مدارك قديمي رو به علت نداشتن جاي كافي از بين ببرند ، اما رئيس بايگاني گفت : قربان ، اين اسناد خيلي مهمه رئيس فكري كرد و گفت : مهم نيست ، مي‏تونيد از همه‏شون كپي بگيرين و اونا رو نگه دارين

 

یه روز غضنفر با برو بچه‌ها میرن کافی شاپ (امان از دوستای ناباب) اولی
محکم میزنه رو میز و میگه یه کوکاکولا  دومی محکم میزنه رو میز و میگه
یه پارسیکولا  سومی محکم میزنه رو میز و میگه یه پپسیکولا  غضنفر هم
برای اینکه کم نیاره محکم میزنه رو میز و میگه یه دراکولا

 

مردی زير اتومبيل رفت و يکي از پاهايش قطع شد و ادعای پنج ميليون تومان خسارت کرد 
شوفر گفت : آقاجان من که ميليونر نيستم
مرد جواب داد : بنده هم هزار پا نيستم 

 

الهی به مردان در خانه ات ، به آن زن ذلیلان فرزانه ات
به آنانکه در بچه داری تکند ، یلان عوض کردن پوشکند
به آنانکه با ذوق و شوق تمام ، به مادر زن خود بگویند مامان
به آنانکه دامن رفو میکنند ، زبعد رفویش اتو میکنند
مادران ظاهر پدر
الهی به آه دل زن ذلیل ، به آن اشک چشمان ممد سبیل
که ما را بر این عهد کن استوار ، از این زن ذلیلی مکن بر کنار

 

به تركه مي گن خسته نباشي . ميگه : باشم مثلا چه غلطي مي كني ؟

 

يه روز از يه نفر مي پرسن مي دوني خدا كجاست؟
مي گه: نمي دونم ولي هر جا هست علي نگهدارش باشه


 

لره ميره حج بعد ازش ميپرسن چطور بود ميگه بعد نبود ولي اينقدر سنگ خورد به سر و كله من ولي بالاخره بوسيدامش

 

معتاده به دختره متلک می گه : چشاش بیشت لباش بیشت تیپش بیشت دختره بر می گرده می گه : گم شو اشغال معتاده میگه : انژباط شفر

 

ترکا يه نفرو محکوم به اعدام در اتاق گاز مي کنن . وقتي مي برنش مي بينه اتاق سقف نداره . ميگه : اين چه اتاق گازيه که سقف نداره ؟ ترکا مي گن : کپسول گاز که خورد تو سرت مي فهمي

 

من تازه فهمیدم که تو تنها کسی هستی که تو جاده ی پرپیچ و خم زندگیم تنهام نمیزاری و میشه بهت اعتماد کرد ازت ممنونم لاستیک دنا !

 

یه پیرزن خودشو تو آینه می بینه می گه آینه هم آینه های قدیم !

 

به ترکه میگن وبا اومده میگه چی آورده

 

یه کلاغی روی سر یه آخوند میشینه و میگه سنباد چقدر بزرگ شدی

 

میدونی فرق تو با روز چیه ؟ روز ۳۰ تا باید جمع بشه تا یکماه بشه ، ولی تو همین جوری ماهی

 

زندگی قشنگه اگه با تو باشه ، مرگ قشنگه اگه برای تو باشه ... دلتنگی قشنگه اگه به خاطر تو باشه ... من قشنگم اگه با تو باشم ... اما تو هرکاری بکنی قشنگ نمیشی ! پس بیخود زورنزن

 

از اداره هواشناسی مزاحمتون میشم ، ببخشید اگه یه نفردلش هوای تورو کرده باشه باید چی کار کنه ؟

 

زن از شوهرش می پرسه : تو زن خوشگل دوست داری یا زن باشعور ؟
شوهرش می گه : هیچ کدوم عزیزم ! من تورو دوست دارم !

 

سرسفره عقد عروس بله نمی گفته ، داماد یکم فکر می کنه و با صدای بلند می گه : عموزنجیر باف

 

یک روز ملا رفته بود خواستگاری از او پرسیدند تا حالاکه ازدواج نکرده ای ملا در جواب گفت : به جان دوتا بچه ام نه

 

مصارف مهم اس ام اس در ايران : 1-پيغام هاي اورژانسي ( سر رات که داري مياي 2تا بربري بخر) 2- اطلاعات رساني( سر جلسه امتحان)" جيم درسته !" 3-پيغام هاي عاشقانه: "عزيزم ،قبل از خواب به ياد من مسواک بزن !" 4-جلوگيري از خشونت :"بدهکار محترم !اگه اين جا بودي خرخرتو مي جوييدم "! 5-فرستادن جوک :"يه روز يه يارو مي ره سربازي ،دور کلاش قرمزی

 

به يه غضنفر ميگن تو چرا ريش نداري ميگه اخه من به مامانم رفتم

 

يه معتاد 2 تا سيگار تو دهنش گرفته بود داشت ميكشيد ازش ميپرسن چرا 2 تا سيگار ميكشي ميگه يكي واسه خودم يكي هم از طرف دوستم كه زندونه بعد از يه مدتي ميبينن همون معتاد يه دونه سيگار ميكشه بهش ميگن حتمادوستت از زندان ازاد شده ميگه نه خودم ترك كردم

 

به غضنفر ميگن: نظرت درباره بند گردني موبايل چيه؟! ميگه :خوبه, فقط موقع شارژ گوشي يه 2 ساعتي ادم از كار و زندگي ميندازه

 

حوا وقتی زن آدم شد5 تا شانس نسبت به بقیه زنهای الان داشت 1.مادر شوهر نداشت 2.خواهر شوهر نداشت 3.هوونداشت 4.جاری نداشت 5.شوهرش آدم بود

 

نتيجه جالبي به دست آمد از اين قرار سوال : نظر خودتون رو راجع به راه حل كمبود غذا در ساير كشورها صادقانه بيان كنيد؟ و كسي جوابي نداد... چون در آفريقا كسي نمي دانست غذا يعني چه؟ در آسيا كسي نمي دانست نظر يعني چه؟ در اروپاي شرقي كسي نمي دانست صادقانه يعني چه؟ در اروپاي غربي كسي نمي دانست كمبود يعني چه؟ در آمريكا كسي نمي دانست ساير كشورها يعني چه؟؟؟؟

 

کشتي درحال غرق شدن بود . ناخدا فرمان خروج از کشتي را صادر کرد . مردها براي خروج هجوم آورده بودند. ناخدا مانع خروج مردها شد و گفت: خجالت بکشيد حق تقدم با زنان است . زنان بسيار خوشحال شدند و ضمن تشکر از ناخدا به خاطر رعايت حق خانم ها يکي يکي از کشتي خارج شدند... پنج دقيقه بعد ناخدا گفت : آقايان بفرمائيد پياده شويد کوسه ها به اندازه کافي سير شدند

 

غضنفر داشته نوار خالي گوش ميكرده گريه ميكرده ميگن چرا گريه ميكني؟ميگه دلم واسه خوانندش ميسوزه لال بوده

 

ميگن خداوند كه دنيارا آ فريد گفت زيباست
مرد را كه آفريد گفت زيباست
زن را كه خلق كرد.....گفت ..اي بابا خب اينهم آرايش ميكنه!

 

کرده با چتر از کوه میپره ، چترش باز نمیشه از شلوارش استفاده می کنه

 

لره تلویزیون می خره بعد کنترلشو پس میاره به صاحب مغازه میگه بیا داداش این ماشین حساب توش بود ماحرومی بهمون نمیاد

 

متلک های بسیجی : روزه اتو بگیر جیگر- وقت داری واست دعا کنم - هیف که روزه ام وگرنه جیگرتو می خوردم - خواهر اگه نمازت دیر شده برسونمت !

 

يه روز يه تركه

فرداي اون روز همون تركه

پس فرداي همون روز لره

 

به رشتيه ميگن : تو ۸ سال اسير بودي . چه طوري بچه ۲ ساله داري ؟
ميگه: من اسير بودم . خانم كه اسير نبوده

 

رشتيه شب موقع خواب دعا ميكنه ميگه : خدايا حق رو به حقدار برسون .
صبح پا ميشه مي بينه هيچ كدوم از بچه هاش نيستن

 

يه روز يه تركه به يه سياه پوسته ميگه : آقا شما سياه پوستيد .
ميگه : آره . از كجا فهميدي ؟
تركه ميگه : از لهجه ات

 

يه روز دوست رشتيه بهش ميگه : چه بچه خوشگلي داري . رشتيه ميگه : حالا يه كاري برا ما كردي چقدر منت ميذاري

 

یه روز یه بسیجی میره اسباب بازی فروشی میخواد عروسک بخره میگه ببخشید این خواهر قیمتش چنده

 

بچه توی مهد کودک خیلی گریه و زاری میکردو خلاصه زیادی بیتا بی میکرد.
مربیشون اومد بهش گفت :چته بچه جون ؟مادرت کی میاد دنبالت بابا؟چرا گریه میکنی ؟اصلا مادر داری؟
نه
بابا داری؟
نه
ابجی داری؟
نه
پس چی داری؟
جیش

 

یه ترکه عاشق خدا میشه یه مسجد میکشه یه تیر از توش رد شده

به لاک پشته میگن چرا نماز نمیخونی میگه چون لاک دارم

 

ترکه میره استخر شنای قورباغه میکنه . لک لک میاد میخوردش

 

سه تا ديونه با هم همسايه بودن هر ۳ ثانيه برق يكيشون ميرفته تحقيق ميكنن ميبينن از چراغ راهنمايي برق دزدي گرفتن.

 

یهترکه میره دکتر به دکتر میگه اقای دکتر من شبا خواب میبینم با خرا فوتبال بازی میکنم دکتر براش نسخه می نویسه ترکه میگه امشب نمی خورا فردا شب میخورم اخه امشب فیناله

 

جایی که باید عاقل بود لازم نیست شجاع باشی (خاطرات یک مغ پائولو کوئلیو)

نوشته شده توسط نمی دانم  | لینک ثابت |

جوک و عکس 2007/6/29 13:34
 با عرض سلام خدمت دوستان آشنایان  رفیقان  همسایگان  و فامیلهای وابسته  اولا  یه شکایت  من  وقتی  میرم تو یه وبلاگ  نظر میدم  میگم بیا تبادل لینک  آخه....(سانسور)  نمیتونی حد اقل بگی نه  تمایل به تبادل لینک ندارم مثل...(سانسور)به رو خودشونم نمیارن خوی حالا برو بچ یه چند تا جک باحال و  با صفا واسه  بچه های با مرام چقدر مرام داری  وای وای...

 راستی یه چیز  دیگه آVشیو من خرابه نصفی از ماها رو نشون نمیدیه  اونجا که نوشته آرشیو کلیک کنید تا همه ماها رو نشون بده  با تشکر بای...

RASTI TAVALODE DONYAYE ZESHT MOBARAK

 

یه نفر تو مسابقه بيست سوالي شركت ميكنه، قبلش بهش ميگن جواب بيسكويته، ولي تو همون اول نگو، اولش يه چند تا سوال كن كه ضايع نشه. طرف ميگه باشه و ميره تو مسابقه، ميپرسه: آقا، يك كويته؟! يارو ميگه: نه. ميگه: دوكويته؟ همينجوري ميگه تا ميرسه به نوزده كويت! يارو ميگه: من يه راهنمايي بهتون ميكنم، با چايي هم ميخورنش. یارو ميگه: آاااهان پس بگو، ‌قنده؟

 جايي جشن بوده، یه نفر همينجوري ميره تو و شروع ميكنه به رقصيدن و بخور بخور. يكي ازش ميپرسه: ببخشيد! شما رو كي دعوت كرده؟ یارو ميگه: من از خونواده عروسم. يارو ميگه: ببخشيد، ولي اينجا جشن تولده

یه نفر خودشو دار مي‌زنه، بعلت ضربه مغزي مي‌ميره! ميان مي‌بينند با كِش خودشو دار زده

 

یه نفر ميفته تو جزيره آدم خورا، آدم خورا مي‌گيرنش، رئيسشون ميگه: اينا رو پوستشون رو ميكنيم باهاش قايق درست ميكنيم. طرف هم يه چاقو ور ميداره مي‌گذاره رو شكمش، ميگه: جلو نيايد وگرنه ‌قايقتونو سوراخ ميكنم

 

 نفر با ماشين ميره تو دره، بهش ميگن: چي شد بابا؟ چرا افتادي تو دره؟ ميگه: والله ما داشتيم تو جاده با ماشين ميرفتيم، هي جاده پيچيد، من پيچيدم، ‌دوباره جاده پيچيد، باز من پيچيدم،‌ يهو جاده پيچيد، من نپيچيدم

 

غضنفر زنگ ميزنه خونه رفيقش ميگه: غضنفر! من لهجي دارم؟ رفيقش ميگه: آره!‌ ميگه: پس گحط كن دوباره ميگيرم

 

یه نفر پسرش رفته بوده زير ماشين، با سنگ ميزنه درش بياره

یه نفر زمين ميخوره، براي اينكه سه نشه تا خونه سينه خيز ميره

دو نفر با هم دعواشون ميشه، ميبرنشون كلانتري. افسرنگهبان از اولی ميپرسه: اسمت چيه؟ يارو با بيخيالي ميگه: فِري... افسره حسابي چپ و راستش ميكنه، ميگه: بي پدر فكر كردي اينجا خونه خالست خودموني شدي؟ گفتم اسمت چيه؟ یارو كه حساب دستش اومده بوده ميگه: فريدون قربان! افسره برمي‌گرده به اون یکی ميگه اسم توچيه؟! طرف اسمش قلي بوده، يكم فكر ميكنه بعد با ترس جواب ميده: قوليدون

 

غضنفر فيلم جيمز باند ميبينه خيلي خوشش مياد. يكي ازش ميپرسه اسمت چيه ميگه: فَر...گضن فر

 

به يك نفر ميگن: 2*2 چند مي‌شه؟ ميگه: 5 تا! مي‌گن: برو بابا، 4 تا ميشه! ميگه: آخه من از يه راه ديگه رفتم

بچه یه نفر دانشگاه قبول ميشه باباش ميگه اگه به درست لطمه نمي زنه برو

يك روز از يك نفر مي پرسند چرا توي جوب نشستي ميگه ميخوام در جريان باشم

 

 يه نفر مي پرسن:اگه گفتي خط وسط قرص براي چيه ؟ ميگه براي اينكه وقتي تو گلوم گير كردبا پيچ گوشتي بدم بره پايين

توي ديوانه خونه همه ديوانه ها دست ميزنن بجز يكي ميگن حتما خوب شده ببريمش بفرستيم خونه ازديوانه ميپرسن چرا دست نميزني ميگه آخه من عروسم

 

غضنفر با هواپيما مياد تهران، تو فرودگاه به رفيقش ميگه: اگه ميدونستم اينقدر نزديكه با ماشين ميومدم!

 

 

یه پسره میره مغازه میگه: آقا واسه روز ولنتاین یه کارت تبریک دارین که روش نوشته باشه «عزیزم تو تنها عشق من هستی»؟ یارو میگه : بله. پسره میگه  پس بی زحمت 16 تا لطف کنید.

 

 

روز قيامت خبر میدن همه حیونا برن بهشت . غضنفر هم سرشو میندازه پاین میره. میگن هی! تو کجا؟ تو انسانی؟ میگه:اول که همه بهم میگفتن خر، حالا که به اینجا رسید شدیم آدم

 

 

از غضنفر می پرسن آیا ماه مسکونیه میگه : آره مگه نمی بینی که شب ها چراغ هاش روشنه

 

 

غضنفر و دوستش با لگد مي‌زدند توي صورت همديگه. يكي مياد بهشون ميگه: شماها دردتون نمياد؟ غضنفر ميگه: نه... پوتين پامونه!؟

 

 

خدا زمين و آسمان را آفريد گفت: چه زيباست
مرد را آفريد گفت: چه زيباست
زن را آفريد گفت: عيب نداره آرايش ميکنه خوشگل ميشه 

 

 

يه روز غضنفر ميره قهوه خونه ۲ تا چايی ميخوره ۵ تا ۱۰ تا ۱۵ تا. قهوه خونه چيه شاکی ميشه ميگه : بابا خسته نشدی اين همه چايی خوردی؟ غضنفر ميگه : راست میگی واللا قربونت يه چايی بيار بخوريم خستگيمون در بره!

 

 

 

 

غضنفر مي ره بانك وام بگيره، ضامن نداشت، منفجر مي شه!

 

به غضنفر ميگن :ميدوني به نفت ميگن طلاي سياه؟ تركه فرداش يه 20 ليتري ميندازه گردنش

 

پس  از مدتها  اینم یه عکس باحال ....

 

damagh-tanz

سقوپط از  طبقه سوم همان قدر آسیب میرساند که سقوط از طبقه صدم .اگر بناست که سقوط کنی بهتر است از بلند ترین جا سقوط کنی (کنار رود پید را نشستم وگریستم پائولو کوئلیو)

نوشته شده توسط نمی دانم  | لینک ثابت |

طنز غم 2007/6/26 15:54
یادش بخیر اون روزا بچگی ها رو میگم ( نه اینکه حالا بزرگ شدیم ) میگن بد حجابی باید  ریشه کن بشه باید فرهنگ سازی کرد قدیما فرههنگ سازی بود حالا به این دوتا داستان طنز  گوش کنید( یعنی بخونید )

هم قشنگه هم....

گاو ما ما مي كرد گوسفند بع بع مي كرد سگ واق واق مي كردو همه با هم فرياد مي زدند حسنك

كجايي شب شده بود اما حسنك به خانه نيامده بود.

حسنك مدت هاي زيادي است كه به خانه نمي آيد.

او به شهر رفته و در آنجا شلوار جين و تي شرت هاي تنگ به تن مي كند.

او هر روز صبح به جاي غذا دادن به حيوانات جلوي آينه به موهاي خود ژل مي زند.

موهاي حسنك ديگر مثل پشم گوسفند نيست چون او به موهاي خود گلت مي زند.

ديروز كه حسنك با كبري چت مي كرد .كبري گفت تصميم بزرگي گرفته است.

كبري تصميم داشت حسنك را رها كند و ديگر با او چت نكند چون او با پتروس چت مي كرد.

پتروس هميشه پاي كامپيوترش نشسته بود و چت مي كرد.

پتروس ديد كه سد سوراخ شده اما انگشت او درد مي كرد چون زياد چت كرده بود.

او نمي دانست كه سد تا چند لحظه ي ديگر مي شكند.پتروس در حال چت كردن غرق شد.

براي مراسم دفن او كبري تصميم گرفت با قطار به آن سرزمين برود اما كوه روي ريل ريزش كرده

بود .

ريزعلي ديد كه كوه ريزش كرده اما حوصله نداشت .

ريزعلي سردش بود و دلش نمي خواست لباسش را در آورد .

ريزعلي چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت.قطار به سنگ ها برخورد كرد و منفجر شد .

كبري و مسافران قطار مردند. اما ريزعلي بدون توجه به خانه رفت.

خانه مثل هميشه سوت و كور بود .

الان چند سالي است كه كوكب خانم همسر ريزعلي مهمان ناخوانده ندارد او حتي مهمان خوانده هم

ندارد.

او حوصله ي مهمان ندارد.او پول ندارد تا شكم مهمان ها را سير كند.

او در خانه تخم مرغ و پنير دارد اما گوشت ندارد او كلاس بالايي دارد او فاميل هاي پولدار دارد.

او آخرين بار كه گوشت قرمز خريد چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت .

اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنياي ما خيلي چوپان دروغگو دارد

به همين دليل است كه ديكر در كتاب هاي دبستان آن داستان هاي قشنگ وجود ندارد.

یادش بخیر داستان حسنک کجایی ُتصمیم کبریُ میهمان ناخوانده (کوکب خانم) دهقان فداکار

و پتروس همیشه از روی اینها مشق و دیکته می نوشتیم

و حالا اینها شاید فقط قصه باشد برای ما تا با گفتن اینها کوچکتر ها را سرگرم کنیم

اینجوریه دیگه حالا یه بدترش اینه که...

يکی بود يکی نبود .


غير از خدای مهربون هيچ کس نبود .

يه روز مادر شنل قرمزی رو به دخترش کرد و گفت :

عزيزم چند روزه مادر بزرگت مبايلش و جواب نميده . هرچی
SMS هم براش ميزنم

باز جواب نمده .
online هم نشده چند روزه . نگرانشم . 

چندتا پيتزا بخر با يه اکانت ماهانه براش ببر . ببين حالش چطوره . 

شنل قرمزی گفت : مامی امروز نميتونم .

قراره با پسر شجاع و دوست دخترش خانوم کوچولو و خرس مهربون بريم ديزين اسکی .

مادرش گفت : يا با زبون خوش ميری . يا ميدمت دست داداشت گوريل انگوری لهت کنه .

شنل قرمزی گفت :. باشه ميرم .. 

مادرش گفت : زود برگرد . قراره خانواده دکتر ارنست بيان.می خوان ازت خاستگاری کنن واسه پسرشون .


شنل قرمزی گفت : من که گفتم از اين پسر لوس دکتر خوشم نمياد .يا رابين هود يا هيچ کس . فقط اون و می خوام . 

شنل قرمزی با پژوی
۲۰۶ آلبالوئی که تازه خريده از خونه خارج ميشه .   

بين راه حنا دختری در مزرعه رو ميبينه . 

شنل‌: حنا کجا ميری ؟؟؟

حنا : وقت آرايشگاه دارم . امشب يوگی و دوستان پارتی دعوتم کردن .

شنل : ای نا کس حالا تنها میپری ديگه !!

حنا : تو پارتی قبلی که بچه های مدرسه آلپ گرفته بودن امل بازی درآوردی .

بهت گفتن شب بمون گفتی مامانم نگران ميشه . بچه ها شاکی شدن دعوتت نکردن .

شنل : حتما اون دختره ايکبری سيندرلا هم هست ؟؟؟ 

حنا : آره با لوک خوشانس ميان . 

شنل : برو دختره .......................( سانسور میکنییم)

شنل قرمزی يه تک آف ميکنه و به راهش ادامه ميده .


پشت چراغ قرمز چشمش به نل می خوره !!!!! 

ماشينا جلوش نگه ميداشتن اما به توافق نمی رسيدن و می رفتن . 

ميره جلو سوارش ميکنه . 

شنل : تو که دختر خوبی بودی نل !!!!!

نل : ای خواهر . دست رو دلم نذار که خونه .


با اون مرتيکه ...... راه افتاديم دنبال ننه فلان فلان شدمون . 


شنل : اون که هاج زنبور عسل بود .


نل : حالا گير نده . وسط راه بابا بزرگمون چشمش خورد به مادر پرين رفت گرفتش .


اين دختره پرين هم با ما نساخت ما رو از خونه انداختن بيرون .


زندگی هم که خرج داره . نميشه گشنه موند .


شنل قرمزی : نگاه کن اون رابين هود نيست ؟؟؟؟ کيف اون زن رو قاپيد .


نل : آره خودشه . مگه خبر نداشتی ؟ چند ساله زده تو کاره کيف قاپی.


جان کوچولو و بقيه بچه ها هم قالپاق و ضبط بلند ميکنن .


شنل قرمزی : عجب !!!!!!!!!!!!!!


نل : اون دوتا رو هم ببين پت و مت هستن . سر چها راه دارن شيشه ماشين پاک می کنن .


دخترک کبريت فروش هم چهار راه پائينی داره آدامس ميفروشه .


شنل قرمزی : چرا بچه ها به اين حال و روز افتادن ‌؟؟؟؟


نل : به خودت نگاه نکن . مادرت رفت زن آقای پتيول شد .

بچه مايه دار شدی . بقيه همه بد بخت شدن .


بچه های اين دوره و زمونه نمی فهمن کارتون چيه .


شخصيتهای محبوبشون شدن ديجيمون ها ديگه با حنا و نل و يوگی و .... خانواده دکتر ارنست 

 

 حال نمی کنن .ما هم مجبوريم واسه گذران زندگی اين کارا رو بکنيم.

 

حالا هی بگید فرهنگ سازی خوب ما فرهنگ داشتیم  شما خرابش کردین قبول دارید؟؟

 

 

 

باید به آوای کودکی که روزگاری بوده ایم . گوش بسپریم.کودکی که هنوز درون ماست(کنار رود پیدرا نشستم و گریستم. پائولو کوئلیو)

تاریک ترین ساعت پیش از طلوع خورشید فرا میرسد (کیمیاگر پائولو کوئلیو)

نوشته شده توسط نمی دانم  | لینک ثابت |

منو لینک کن لینک خود را اضافه کنید